"و از این سبب خداوند انتظار می کشد تا بر شما رافت نماید و از این سبب برمی خیزد تا بر شما ترحم کند چونکه یهوه خدای انصاف است.خوشابحال همگانی که منتظر وی باشند"اشعیا30:18
"زیرا که محض فیض نجات یافته اید به وسیله ی ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست و نه از اعمال تا هیچ کس فخر نکند"افسسیان2آیات8تا9
"آنکه بر او ایمان آرد،بر او حکم نشود اما هر که ایمان نیاورد الان بر او حکم شده است،بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده و حکم این است که نور در جهان امد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند،از انجا که اعمال ایشان بد است.زیرا هر که عمل بد می کند،روشنی را دشمن دارد و پیش روشنی نمی اید،مبادا اعمال او توبیخ شود.و لیکن کسی که به راستی عمل می کند پیش روشنی می اید تا انکه اعمال او هویدا گردد که در خدا کرده شده است."انجیل یوحنا3آیات18تا21
"در وقت مقبول تو را مستجاب نمود،و در روز نجات تو را اعانت نمودم،زیرا می گوید اینک زمان مقبول است،اینک اکنون روز نجات است"دوم قرنتیان2:6
"و در هیچ کس غیر ازمسیح نجات نیست.زیرا که اسمی دیگر در زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم."اعمال رسولان12:4
آدم هم در حکم موجود مادی افریده شد و هم در حکم موجود روحانی٬او یک شخص کامل بود که شبیه به خدا آفریده شد او در نفسش به معنای روحانی از خود خدا نیروی می گرفت واقعیت این است که خدا در او ساکن بود و از انجایی که نفس و بدنش بخش هایی بودند که شخصیتش را تشکیل می دادند او با تمام وجودش به طور کامل از احکام خدا اطاعت می کرد این موقعیت کامل مشروط بود مادامی که کاملا از خدا اطاعت می کرد از او نیرو می گرفت و روحا و جسما به زندگی خود ادامه می داد.
لحظه ای که او از خدا نافرمانی می کرد روحا می مرد(پیدایش2:17) یعنی نیروی روحانی قدرت خدا از او گرفته می شد و خدا دیگر در او ساکن نمی بود.بنابراین هنگامی که نخستین والدین ما٬پس از وسوسه شدن به دست شیطان که فرشته ای سقوط کرده به نام لوسیفر بود که گناه کرده است(اشعیا باب14)جسما زنده ماندن ولی از نظر روحانی بلافاصله مردند آنها دیگر از نظر روحانی از خدا نیرو نمی گرفتند.
حال به خاطر داشته باشید که در اصل همه ی انسان ها در صلب یا در بدن ادم بودند از این روی انچه در هنگام گناه کردن بر او واقع گشت.در هر فردی که در هر زمانی به این دنیا می امد بازتاب می یابد هر انسانی که نطفه اش بسته می شود در حکم کسی است که روحا مرده است و مورد غضب خداست(مزمور51:5) (یوحنا3:36) (افسسیان2آیات1تا3) او شدیدا نیازمند رستگاری است.
هنگامی که فردی رستگار می گردد پیامد هولناک گناهش خنثی می شود ذاتا هر انسانی پیش از نجات یافتن روحا مرده است با این همه چون او دارای نفس است در نتیجه همچنان یک موجود روحانی است هر چند روحا مرده است در حکم یک موجود روحانی که به صورت خدا آفریده شده زیر شریعت خدا قرار دارد و از این روی سرانجام بایستی برای گناهانش محاکمه شود و به طور قطع بدون رستگاری خدا مقصر شناخته می شود و لعنت ابدی را در حکم جزای گناهانش دریافت می کند.
ولی اگر خدا از روی رحمتش راضی به نجات دادن او باشد خدا در شخص عیسی مسیح جانشین او می گردد.عیسی مسیح خشم خدا را بجای انسان گناهکار تحمل می کند عیسی مسیح گناهان فرد گناهکار را بر دوش خود می گیرد و خدا غضب خود را غضبی برابر با سپری کردن ابدیت در جهنم به عنوان جزای ان گناهان بر عیسی جاری می سازد و از انجا که عیسی خدای نامحدود است درخواست شریعت خدا را مبنی بر اینکه جزای هر گناهی لعنت ابدی در جهنم است متحمل می شود به دلیل کاری که عیسی مسیح انجام داد گناهان تمام کسانی که خدا انان را با رحمتش برمیگزیند تا نجات دهد آمرزیده شده است خدا خسارت وارده در باغ عدن را برای فرزندان راستین خود جبران می کند او روح حیات خدا را در کسانی می دمد که روحا مرده اند او تمام گناهانشان را پاک می نماید کتابمقدس می گوید که خدا دیگر ان گناهان را به یاد نمی اورد (اشعیا43:25)بنابراین انسانی که جسما زنده است ولی روحا مرده باردیگر روحا زنده می گردد دوباره خدا در او ساکن می شود و از خدا نیروی روحانی دریافت می کند شخص نجات یافته از این نظر معتقد واقعی می شود که فقط و کاملا به کاری که خدا برای نجاتش انجام داده اعتماد می کند او در می یابد که وعده ی نجات خدا در کتابمقدس که سخن لغزش ناپذیر خداست وفادارانه نگارش یافته است(دوم تیموتائوس1:12).
از انجا که خواسته های شریعت خدا برای تمام گناهان گذشته٬حال و آینده ی فردی که به تازگی رستگار شده بوسیله ی عیسی مسیح نجات دهنده اش برآورد شده است حیات روحانی که خدا در او می دمد ابدی است به هیچ وجه مشروط نیست خدا تمام عمل را در شخص نجات یافته انجام داده و با توجه به وفاداری کاملی که دارد پیمان بسته که وعده ی حیات جاودانی اش برای معتقد واقعی هرگز از بین نخواهد رفت(عبرانیان6آیات16_20)
حیاتی که خدا در کسی که تولد تازه یافته می دمد به هیچ وجه مشروط نیست برای اینکه در زندگی کسی که در روح و جسم کاملا آلوده و فاسد شده است دگرگونی هایی بر اثر نجات ایزدی قرار بگیرد خدا یک نفس تازه به او می دهد کتابمقدس عباراتی مانند٬تولد دوباره٬قیام کرده با مسیح٬از سر نو مولود شده را بکار می برد حیات روحانی که به فردذ دوباره تولد یافته داده می شود ابدی است برخلاف حیات روحانی که به ادم و حوا در لحظه ی آفرینش داده شد این امکان وجود داشت که انها حیات روحانی شان را با نافرمانی از خدا از دست بدهند فردی که رستگار می گردد حیات جاودانی را دریافت می کند زیرا مسیح که جانشین این گونه افراد است کاملا از خدا اطاعت کرد همانگونه که در بالا اشاره کردیم حیاتی که خدا در کسی که تولد تازه یافته می دمد به هیچ وجه مشروط نیست بنابراین هنگامی که گناهکاران نجات می یابند آنها به مراتب بیشتر از آدم و حوایی برکت می یابند که هنوز گناه نکرده بودند .معتقدان واقعی هرگز نمی توانند دچار مرگ روحانی گردند اتفاقی که برای آدم رخ داد(یوحنا باب10آیات 27تا29)می گوید"گوسفندان من آواز مرا می شنوند و من انها را می شناسم و مرا مطابعت می کنند و من به انها حیات جاودانی می دهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت.پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمی تواند از دست پدر من بگیرد"
از این گذشته شخص نجات یافته در نفس جدیدش نسبت به گناه بیگانه می شود در اول یوحنا3:9 می خوانیم"هر که از خدا مولود شده است گناه نمی کند زیرا تخم او در وی می ماند و او نمی تواند گناهکار بوده باشد زیرا که از خدا تولد یافته است."
او در نفس تازه و قیام کرده اش هرگز نمی تواند گناه کند٬ولی امکان گناه کردن در بدنش همچنان وجود دارد٬ولی باید همچنین درک کنیم که آن کسی که به دلیل نفس تازه و قیام کرده اش در مسیح٬آفرینش تازه ای شده است هنوز دارای بدن مادی است آن بدن همچنان الوده به گناه است همچنان در شورش بر علیه خدا به سر می برد از این روی معتقد واقعی در برابر دو نیروی مخالف قرار دارد٬او در نفس تازه و قیام کرده اش هرگز نمی تواند دوباره گناه کند٬ولی امکان گناه کردن در بدنش همچنان وجود دارد و چون در نفس تازه اش از شریعت خدا لذت می برد هنگامی که گناه می کند احساس وحشتناکی دارد٬او وقتی در برابر خدا فرمانبردارانه زندگی می کند به مراتب خوشحال تر است٬فوق العاده است که خدا در او ساکن است که" بر حسب رضامندی خود هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می کند"فلیپیان2:13بنابراین او می تواند مرتب نزد خدا دعا کند و از وی بخواهد کمکش کند تا از گناه دوری کند(عبرانیان باب4آیات15و16)کتابمقدس در دوم پطرس3:18درباره ی این مسئله صحبت می کند یعنی در همان جایی که خدا می فرماید قوم او "در فیض ترقی می کند"
علاوه بر تمام این اعمال از جانب خدا او همچنین نجات نهایی بدنهای گناه الوده ی نجات یافتگان را نیز ترتیب داده است٬وقتی عیسی در انتهای زمان برگردد هر معتقد واقعی بلافاصله یک بدن دوباره زنده شده دریافت خواهد کرد که تا ابد زنده خواهد بود(اول قرنتیان15آیات51تا57)معتقد واقعی به عنوان شخصیتی همیشه زنده با روح و بدنی کامل تا ابد به صورتی کامل با مسیح زندگی خواهد کرد.
برنامه ی فوق العاده ی او برای رستگاری گناهکاران طغیانگر باعث متعال شدن خصیصه های او می شود.درک تمامیت و عظمت خدا از نظر طرح٬آفرینش٬محبت٬نیکی و حقیقت بی نهایتش غیر ممکن است(رومیان11:33)برنامه ی فوق العاده ی او برای رستگاری گناهکاران طغیانگر٬باعث متعال شدن خصیصه های او می شود(دوم تیموتائوس باب1آیت8تا10)
برگرفته شده ازکتاب آموزشی جهان انتهایی دارد نوشته ی هرولد کمپینگ
در مورد پست"کتابمقدس در مورد انتهای جهان چه می گوید؟"یک سوال بسیار مهم مطرح شد که در اینجا به آن پاسخ می گوئیم.
سوال-در انجیل مرقس باب 13آیات32و33می فرماید که حتی عیسی و فرشتگان نیز از پایان جهان و بازگشت مسیح باخبر نیستند، وهمچنین در کتاب اعمال رسولان مسیح میفرماید بر شما نیست که اوقات و زمانهایی که پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانید؟پس چطور تعیین سال از سوی گروهی وجود دارد؟
پاسخ: در انجیل مرقس امده است: "ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد،نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم"مرقس13:32
ایا مسیح که خداوند است از زمانها باخبر نیست؟با بررسی کتابمقدس دلیل این سخن مسیح را می فهمیم ،و اینکه منظور از این ایه چیست!مسیح در زمانی این را می گوید،که بعنوان پسر انسان به دنیا امده است و در آن لحظه از زندگی اش در زمین از جلال خداوندی خویش پایین امده بود،مسیح خود خداوند بود،خدا خود را در مسیح در جهان مکشوف ساخت،او به جهان آمد تا گناه برگزیدگانش را بر دوش گیرد،در ان لحظه او در مقام بره ای بود که باید به سوی قربانگاه می رفت و در آن هنگام او اختیارات خدایی خویش را ترک کرده بود،او امده بود تا در راه برگزیدگانش قربانی شود،او در آن لحظه از زندگی خود در این جهان غضب و خشم خدا را به جای برگزیدگانش بر روی خود می دید و در آن هنگام او زیر غضب خدا بود بجای کسانی که برای نجاتشان امده بود زیرا او امده بود تا جهنم را بجای آنها تحمل نماید.
در نتیجه او در آن هنگام که غضب خدا را بجای ما بر خود گرفته بود از زمان ها بی خبر بود و نمی دانست زیرا او مقام الهی خود را ترک نموده بود و زیر انبوهی از گناهان برگزیدگانش بود و غضب خدا بر او بود ماموریت مسیح در جهان همین بود.اما زمانی که مسیح مصلوب شد و سژس زنده گشت و به جلالش در اسمان بازگشت،زیرا او خود خدای حی است و هم ذات با خدای پدر است در نتیجه هیچ چیز نیست که از اومخفی باشد، زیرا در واقع آنها دو شخصیت از یک خدا یعنی خدای واحد هستند،در نتیجه وقتی که مسیح غضب خدا را بر خود گرفت و اراده خدا را بجا اورد و او به جلالش بازگشت ،از همه چیز اگاهی دارد زیرا او خود خداست.
زمانی که مسیح شخصی را نجات می دهد،در آن هنگام روح خداوند در وجود آن شخص نجات یافته،سکنی می گزیند و در نتیجه زمانی که روح القدوس که روح خداوند است در وجود شخصی نجات یافته ساکن باشد،ایمانداران از اسرار الهی بوسیله روح خدا آگاهی می یابند،خدا به مرور زمان و در وقتش هر سری را بیان می کند،زیرا ما با مطالعه کتابمقدس می فهمیم که روش مکاشفه یا تفسیر تدریجی اسرار کتابمقدس در آن وجود دارد و خدا هر سری را در زمان خود بیان می کند.
زیرا زمانی که شخص نجات می یابد،او دیگر در زیر لعنت و غضب خدا نیست، در نتیجه خدا در او زندگی می کند و از اسرار خدا که در کتابمقدس است باخبر می گرد،زیرا او فرزند خدا شده است و خدا بوسیله روحش او را از اسرارش که در کتابمقدس موجود است باخبر میسازدو خدا دیگر به آن شخص به عنوان یک گناهکار نگاه نمی کند زیرا گناهان او را مسیح بر خود گرفته است.
روش تفسیر یا آشکار شدن اسرار کتابمقدس در این ایه داده شده است که برای تفسیر کتابمقدس،نه با قدرت انسانی بلکه باید روحانیها را با روحانیها جمع سازیم،بعبارتی دیگر باید آیات مشابهه را در کل کتابمقدس کنار هم قرار دهیم تا انجیل برای ما تفسیر شود.و با قدرت انسانی خودمان در مورد ایات و موضوعات نظر ندهیم،و این امر در تمام آیات و موضوعات صدق می کند. "لیکن ما روح جهان را نیافته ایم،بلکه آن روح که از خداست تا آنچه خدا به ما عطا فرموده است بدانیم.که انها را نیز بیان می کنیم نه به سخنان اموخته شده از حکمت انسان،بلکه به آنچه روح القدوس می اموزد و روحانیها را با روحانیها جمع می نمائیم.""اول قرنتیان2آیات12و13
حقایق کتابمقدسی در زمان خاص خود آشکار می شود،ممکن است آیه ای هزاران سال در جایی از کتابمقدس وجود داشته باشد اما کسی معنای آن را نفهمیده باشد و یا بدان توجه ای نکرده باشند،زیرا زمان درک آن نرسیده بود،اما زمانی می رسد که خدا چشمان روحانی ما را بر آن می گشاید.
ما می توانیم این مکاشفه تدریجی را در بسیاری از آیات و داستانهای کتابمقدسی بنگریم برای نمونه زمانی که مسیح مصلوب شد،پیشگویی های عهد عتیق برای شاگردان قابل درک می شد در حالی که این پیشگویی ها صدهها سال در کتابمقدس بودند و کسی انها را نمی فهمید و در زمان مصلوب شدن مسیح بسیاری از انها آشکار شد و ایمانداران آنها را درک می نمودند.
و نیز زمانی که مسیح به شاگردانش آشکارا بیان می کرد که کشته می شود و سه روز بعد زنده میشود،اما بسیار عجیب بود،مسیح آشکار این را بیان می کرد،اما شاگردان به هیچ وجه درک نمی کردند مسیح از چه سخن می گوید،زیرا زمان آن نرسیده بود تا آنها سر از گفته ی مسیح درارند،و این خداوند است که بر حسب رضامندی خویش در زمان تعیین شده برای هر سری و موضوعی از کتابمقدس عمل میکند و اسرار را می گشاید.
آیاتی بسیاری هست که مدتها اشخاص روی ان کار نموده اند و نتایج اشتباهی گرفته اند،زیرا در آن زمان،وقت گشوده شدن آن سر نرسیده بود.
در نتیجه می توان چنین گفت که ما در هر موقعیت زمانی که قرار می گیریم خدا اسرار مربوط به آن دوره را که در کتابمقدس نهفته است،برای ما اشکار می سازد.
در کتاب دانیال نبی خدا در مورد مهر شدن اسرارش و سپس گشوده شدن انها در زمان تعیین شده و به مرور زمان تاکید می کند.اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان اخر مهر کن.بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید."دانیال نبی12آیه4
و در زمان اخر در کتاب مکاشفه می بینیم که مسیح در حال گشودن مهر های کلام خداست(مکاشفه باب پنجم)،و نیز در اخر کتاب مکاشفه امده است "مرا گفت:کلام نبوت این کتاب را مهر نکن زیرا که وقت نزدیک است"مکاشفه23آیه10
در قسمت اخر کتاب دانیال دیدیم که می گوید "... بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید."دانیال نبی12آیه4
و در کتاب مکاشفه نیز در ایه بالا دیدیم که مهرها باز شده اند زیرا در انتها هستیم و وقت نزدیک است یعنی در نزدیکی انتها بسیاری از اسرار در مورد مسیح بوسیله ایات نهفته در کتابمقدس گشوده خواهد شد،خدا اسرار مربوط به هر زمان را و هر وقت را در زمان خودش،یعنی زمانی که در آن دوران قرار بگیریم بر ما مکشوف خواهد ساخت.
آیه ی ۸از باب اول از کتاب اعمال رسولان:در آنجا امده است که گروهی در کنار مسیح بودند و از او سوال کردند، آیا این زمان است که ملکوت را برقرار میسازید؟مسیح نیز در پاسخ به انها می گوید: "بدیشان گفت از شما نیست که زمانها و اوقاتی که پدر در قدرت خود نگاه داشته است بدانید،لیکن چون روح القدوس بر شما می اید.قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود،در اورشلیم و تا اقصای جهان"اعمال1:8
همانگونه که در بالا به بررسی پرداختیم،مکاشفه تدریجی کلام خدا در اینجا وجود دارد،زیرا شاگردان و معتقدان مسیح باید نزدیک به دو هزار سال به موعظه ی انجیل در جهان بپردازند آنها یک دوره کامل از عصر کلیسا را در پیش داشتند ولی درست در انتهاست که زمان گشوده شدن اسرار اخر زمانی می رسد،و نیازی نبوده است مسیح در ان موقع در مورد زمانها و اوقات ملکوت خدا سخن بگوید،زیرا زمان ان نرسیده بود
اما چیزی که در ایات بالا جالب است،این موضوع می باشد،که مسیح می گوید "اوقات و زمانها"او برای توضیح در مورد ملکوت از جمع استفاده می کند و می گوید"اوقات و زمانها" که این اشاره ای است به باران اولین و اخرین عهد جدید زیرا اوقات و زمانها،نشاندهنده ی بیش از یک وقت و زمان می باشد،مسیح ملکوت خدا را "اوقات و زمانها"می نامد یعنی باران اولین و باران اخرین عهد جدید،که باران اولین نشان از عصر کلیسا و همچنین باران اخرین نشان از مرحله اخرین نجات انسانها در مصیبت عظیم و خارج از کلیساهاست.
"ای برادران تا هنگام آمدن خداوند صبر کنید.اینک دهقان{منظور خداوند} انتظار می کشد،برای محصول گرانبهای زمین و برایش صبر می کند تا باران اولین و آخرین را بیابد"رساله ی یعقوب5:7
سال ۲۰۱۱براساس شواهد بسیاری در کتابمقدس و محاسبات دقیق عددی در کتابمقدس یک سال احتمالی برای بازگشت مسیح می باشد،براساس آنچه در کتابمقدس وجود دارد و سازمان فامیلی آن را اعلام می دارد احتمال این سال بسیار است،همچنین ممکن است آیاتی دیگر نیز دراین مورد،در کتابمقدس باشد که از دید بسیاری پنهان مانده است و در زمان خاصی چشمان معتقدان بر روی آن باز گردد،اما به هر حال این سال از بسیاری از جهات،در کتابمقدس و با ایات مختلف بررسی شده است و برای همین یک سال بسیار محتمل و جدی می باشد.
می دانیم کتابمقدس می گوید که معتقدان واقعی وقت و قانون را می دانند(جامعه باب۸آیه۶)
همچنین ما باید از تجربیات معلمین وفادار به کلام خدا استفاده کنیم و نتایج و تجربیات انها را در کتاب مقدس بسنجیم، و بر اساس گفته ی انجیل اگر ما به دنبال بررسی موضوعات در کتابمقدس برویم و در دعا از خدا بخواهیم حتما به نتیجه خواهیم رسید.زیرا خدا می گوید وقت و قانونی وجود دارد و معتقدان واقعی از آن باخبرند آنان بوسیله آیات با خبر می شوند.
البته منظور این نیست که هر کسی نجات یافته است،باید حتما از وقتها و زمانها با خبر باشد،بلکه نجات تنها رابطه شخصی خود فرد با خداست و به دانش و درک شخص از موضوعات کتابمقدسی مربوط نمی گردد.ممکن است شخصی در مورد کتابمقدس درک و فهم زیادی نداشته باشد اما یک نجات یافته باشد.زیرا رابطه ای او با خدا در مسیح مهم است و اینکه مطابق با خواست خدا زندگی کند و خدا او را نجات داده باشد،شخص نجات یافته در اعتماد کامل به کتابمقدس و انجام اراده خداست حتی اگر درک آن برای او مشکل باشد.
اگر ما میخواهیم ازوقتها و قانونها در کتابمقدس باخبر باشیم باید وقت زیادی را صرف جست و جو در کتابمقس کنیم،زیرا کتابمقدس کتاب بسیار مشکل و دشواری است و وقت زیادی می طلبد تا تکه ها و ایات مشابه را کنار هم قرار دهیم و به نتایج درست دست یابیم.
برای مطالعه بیشتر کلیک کنید:کتابمقدس در مورد انتهای جهان چه می گوید؟
دوران پاتریارخ ها
تجزیه و تحلیل گفتاری که در باب های پنجم و یازدهم کتاب پیدایش بکار رفته است آشکار می سازد که طرحی منحصر به فرد در رابطه با این دو باب وجود دارد.عبارتی نمونه در پیدایش
"و مهلل ئیل شصت و پنج سال بزیست و یارد را اورد و مهلل ئیل بعد از اوردن یارد هشتصدو سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران اورد پس همه ی ایام مهلل ئیل هشتصدو نود و پنج سال بود که مرد"
این آیه ها اشاره به حقیقتی می کند که می توان آن را به صورت معادله ی زیر نوشت:
وقتی که"الف"‘"ج"سال سن داشت پسری به دنیا اورد به نام"د"
سپس"الف"به مدت "ح"سال بعد از اوردن "د" زندگی کرد
و پسران و دختران آورد.
این نحوه ی بیان بکار رفته است تا شرح انسان ها را از زمان ادم تا تارح که پدر ابراهیم بود نشان بدهد.گزارش باب پنجم پیدایش می افزاید که تمام ایام عمر شخص"الف"برابر با"ج"به اضافه ی "ح"بود و بعد وفات یافت.احتمالا این جمع بندی به دلیل طول عمر بی اندازه زیاد این اشخاص مسن بود.با این تعبیر اضافی امکان نداشت سوتفاهمی در رابطه با طولانی بودن طول عمر این اشخاص پدید آید.
چگونه باید این ایه ها را درک کنیم؟آیا"د"پسر "الف"است و یا مربوط به نسل بعدی شخص"الف"می شود.کلمه ی "آورد"نمی تواند به ما کمکی بکند در برخی موارد در کتاب مقدس این کلمه بکار می رود تا به طور قطع رابطه ی مستقیم پدر و فرزندی را نشان بدهد که مدنظر است برای نمونه در اول تواریخ 1:34" ابراهیم اسحاق را اورد"
از طرفی دیگر گاهی کلمه ی" اورد" بکار می رود تا نسل بعدی را نشان بدهد نه پسر بلافصل را که مدنظر است‘برای مثال در متی 1:8می خوانیم"و یورام‘عزیا را اورد"ولی اخزیا یواش و امصیا باید بین عزیا بیایند(دوم تواریخ بابهای بیست و یکم تا بیست و ششم)بنابراین در این مورد کلمه ی "آورد"می تواند صرفا اشاره ای باشد به نسل بعدی و نه پسر بلافصل‘یک مقایسه ی صطحی بین پیدایش باب یازدهم آیات شانزدهم و هفدهم و پیدایش باب دهم آیه ی بیست و پنجم ظاهرا راه حلی را پیشنهاد می کند.
نحوه ی بیان باب های پنجم و یازدهم پیدایش در پیدایش باب یازدهم ایات16و17 ادامه یافته است در انجا می خوانیم
"و عابر‘سی و چهار سال بزیست و فالج را اورد و عابر بعد از اوردن فالج ‘چهارصدو سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران اورد"
و در پیدایش10:25 ما می خوانیم "و عابر را دو پسر متولد شد.یکی را فالج نام بود‘ زیرا که در ایام وی زمین منقسم شد و نام برادرش یقطان"
آیا به نظر می اید که این ایه ها می گویند فالج پسر بلافصل عابر بود؟اگر چنین است در پیدایش باب 11 آیات 16 و 17کلمه ی "آورد"باید الزاما در حکم مرجعی شناخته شود که رابطه ی مستقیم پدر و فرزندی را نشان می دهد‘از انجا که در ابتدا معلوم می شود این مسئله برای پیدایش باب 11 آیات 16 و 17صدق می کند ما گمان می بریم که این امر برای تمام ایه های دیگر در باب های 5و11کتاب پیدایش که از همان نحوه ی بیان متابعت می کنند نیز صادق است.
اما مشکلی که در این نحوه ی استدلال کردن وجود دارد این است که گفتار دیگری در باب دهم کتاب پیدایش یافت می شود که نشان می دهد کلمه ی"پسران"آنگونه که در پیدایش باب 10:25بکار رفته است به هیچ وجه ما را مطمئن نمی سازد که رابطه ی مستقیم پدر و فرزندی مورد نظر است‘یعنی اینکه فالج پسر بلافصل عابر بود‘در همان باب برای نمونه در ایه ی31می خوانیم"اینانند پسران سام بر حسب قبایل و زبان های ایشان در اراضی خود بر حسب امت های خویش."ولی در این ایه "پسران"اشاره به تمام نسل سام می کند.بدین سان کلمه ی "پسران"ثابت نمی کند که اشاره ای به پسر بلافصل پدر شده است.باید توجه داشت که در انجیل متی باب یکم آیه ی یکم نیز این حقیقت را به تصویر می کشد زیرا در انجا می خوانیم"کتاب نسب نامه ی عیسی مسیح بن داود بن ابراهیم"
از این گذشته زمانی که "عابر"و"فالج"با دقت بیشتری توجه می کنیم مدرکی را کشف خواهیم کرد که با قطعیت اشاره می کند که "فالج"نمی توانست پسر بلافصل "عابر"بوده باشد!
گفته ی پیدایش 10:25که در بالا امده است در اول تواریخ 1:19تکرار می شوند این مسئله ظاهرا اشاره می کند که خدا ما را دعوت می نماید تا به این واقعیت ها توجه کنیم زیرا اهمیتت بسیار دارند از پیدایش باب یازدهم 11آیات16و17 در می یابیم که عابر فالج را اورد و فالج رعو را آورد پیدایش باب یازدهم آیات شانزدهم تا نوزدهم می گوید"و عابر سی و چهار سال بزیست و فالج را آورد و عابر بعد از اوردن فالج‘چهارصدو سی سال زندگی کرد و پسران و دختران اورد و فالج سی سال بزیست و رعو را اورد و فالج بعد از اوردن رعو دویست و نه سال زندگانی کرد و پسران و دختران اورد"
حالا بگذارید برای لحظه ای اینگونه تصور کنیم که فالج پسر بلافصل عابر و رعو نیز پسر بلافصل فالج بود از انجا که طبق پیدایش باب 11آیه ی 16و17که فالج به دنیا امد عابر سی و چهار ساله بود و احتمالا سی سال بعد فالج رعو را اورد‘نتیجه به این صورت می شد:

در این نمودار می توانیم ببینیم که این سه مرد هم اصل بودند و عابر مسن ترین انها بود ولی اگر عابر واقعا زودتر از فالج و رعو به دنیا امده باشد؟ و اگر او بیشتر از فالج و رعو عمر کرده باشد همانگونه که نمودار نشان می دهد در نتیجه او پاتریارخ یا بزرگ خاندان بود از این روی به یقین می توان برداشت کرد که این مسئله سندی الهی بوده است که عابر به جای فالج تا زمان منقسم شدن زمین زندگی کرد رویدادی که می توانیم سابقه ی ان را در پیدایش باب دهم آیه ی بیست و پنجم و اول تواریخ باب یکم آیه ی نوزدهم بیابیم بدین سان دوباره به این نتیجه می رسیم که اصطلاح اورد همانگونه که در بابهای پنجم و یازدهم پیدایش به کار رفته است بایستی لااقل در مواردی اشاره به رابطه ی غیر پدر و فرزندی بلافصل داشته باشد.
در بابهای 8و7کتاب پیدایش می بینیم که تاریخ های مربوط به رویدادهای طوفان ‘به سن نوح اشاره می کند پیدایش 8:13نشان می دهد
"و در سال ششصد و یکم در روز اول از ماه اول آب از روی زمین خشک شد پس نوح پوشش کشتی را برداشته نگریست و اینک روی زمین خشک بود"
پیدایش 7:6اشاره می کند که" نوح ششصد ساله بود وقتی که طوفان امد" این امر ما را به سوی یک سوال مهم هدایت می کند که آیا سالنامه های مردمان باستان‘ربطی به زندگی اشخاص مشخص داشت؟
در واقع نسل حاضرنسل عیسی مسیح است ‘امروزه وقتی صحبت از سال می کنیم می گوئیم سال میلادی ‘یعنی سال عیسی مسیح خداوند ر
بنابراین می بینیم وقتی که کتابمقدس گزارش می دهد عابرسی و چهار ساله بود هنگامی که فالج به دنیا امد و چهارصدو سی سال بعد از تولد فالج زندگی کرد پسران و دختران اورد( پیدایش باب11آیات16و17)
یعنی دقیقا زمانی که عابر سی و چهار ساله بود یک پسر برای او متولد شد این پسر باید( اولین فرزند بلافصل)او بوده باشد و شاید هم که نوه اش و نتیجه اش و یا نبیره اش بوده است و جالب اینکه کتابمقدس نمی گوید که(عابر اسمش را فالج نامید)زیرا حقیقت امر این است که فالج تقریبا تا بعد از مرگ عابر بدنیا نیامده بود.پسری که برای عابر در سن سی و چهار سالگی متولد شد یکی از اجداد فالج بود اما از انجا که مربوط به سبک تاریخ از دیدگاه خدا می شد اسمش اهمیت چندانی نداشت.واقعیت مهمی که باید به خاطر بسپاریم این است که فالج بعد از عابر پاتریاخ یا بزرگ خاندان بود.فالج یکی از اعقاب مستقیم بود و عابر در سن سی و چهار سالگی بنیانگذار نسل فالج شد.می توانیم به صورت زیر نتیجه گیری کنیم:

در اینجا در درسی که داریم خاطرنشان می سازیم گفتار بابهای 5و11پیدایش ‘از این معادله پیروی می کند شخص"الف"به مدت"ج"سال زندگی کرد و "د"را اورد و"الف"بعد از اوردن "د"به مدت "ح"سال زندگی کرد و این در واقع یک سالنامه است.
سالنامه ی پاتریارخ ها چند استثنا هم دارد: یعنی ادم شیث را اورد و شیث انوش را اورد و لمک نوح را اورد.ولی این استثناها بوسیله ی عبارت(نام نهاد)مشخص می گردد بدین صورت که نشان می دهند که شیث و انوش و نوح پسران بلافصل هستند.البته برخی از نتیجه گیری های ما همچنان غیرمنطقی به نظر می ایند و هنگامی ه داده های بیشتری را مورد بررسی قرار می دهیم در خواهیم یافت که چقدر به حقیقت نزدیک هستیم.
دوران پاتریارخ ها در شجره نامه
تا اینجا در درسی که داریم دیده ایم که وقتی عبارت نام نهاد یعنی کارا شم عبری (qara shem)در کتاب مقدس به کار می رود اشاره به یک پسر بلافصل می کند بدین سان می دانیم که شیث پسر بلافصل آدم .انوش پسر بلافصل شیث و نوح پسربلافصل لمک بود.ما همچنین در دو موردی که این عبارت کلیدی در رابطه با خویشاوندان نزدیک به کار نمی رود در سایر جاهای کتابمقدس دلیل کافی وجود دارد که ما را مطمئن می سازد که ارتباط انها با یکدیگر بر اساس رابطه ی مستقیم پدر و فرزندی است بنابراین قطعا می دانیم که سام پسر بلافصل نوح و ابراهیم پسر بلافصل تاره بود.
در نهایت پی بردیم افراد دیگری که در اسناد نسب شناسی بابهای 5و11پیدایش ذکر شده اند در حکم نسل های بلافصل نیستند در حقیقت دیدید کتابمقدس وقتی شواهد ارائه می دهد که انها به هیچ وجه ارتباط نزدیکی با هم نداشتند.به بیان دقیق تر اشاره کردیم که سال تولد یک شخص همزمان با سال تولد کسی بود که در نسب نامه پیش از او ذکر شده بود.از این روی پیشنهاد کردیم که هر یک از این اشخاص باقی مانده پاتریارخ های رهبر هستند که هر یک از انها در راس تقسیم بندی اجدادی خودشان قرار دارند.
گرفته شده از کتاب جهان انتهایی دارد نوشته هرولد کمپینگ
کتاب ارمیا نبی در اصل به طور نمادین به چگونگی داوری قوم خدا در عهد عتیق پرداخته است که نمادی از حقایقی است که در عصر ما نیز در دوران داوری کلیساها و همچنین جهان بی ایمان اتفاق می افتد،اگر ما به این حقیقت که کتابمقدس کلام زنده ی خداست ایمان داشته باشیم،در نتیجه می فهمیم که تمام رویدادهای کتابمقدس چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید مربوط به تمام دوران تاریخ قوم خداست،خداوند تغییر نمی کند وقتی او در عهد عتیق عملی را انجام داد،در آینده نیز همان را اگر در نااطاعتی ها از او باشیم انجام می دهد،با مطالعه دقیق کتابمقدس به این نتیجه می رسیم که تاریخ کتابمقدس برای قوم خدا در حال تکرار شدن است،این فوق العاده است، کلام خدا شگفت انگیز است اگر در درک درست از آن باشیم ما می توانیم در هر آیه این کتاب عظیم شگفتیها و پیوستگی های عجیبی را بنگریم،پیوستگی و ارتباط عجیبی بین تمام قسمتهای آن وجود دارد.
در کتاب ارمیای نبی خدا در مورد اسرائیلی سخن می گوید که قوم برگزیده و شماره یک خدا در دوران عهد عتیق بود و در نا اطاعتی از خداوند یهوه بودند،خداوند اسرائیل را بعنوان نمادی از ملکوت خود برگزید تا ملکوتش را و برنامه هایش را برای نجات بشر به ما بگوید،خدا در این راه اسرائیل را برگزید تا سایه و نمادی از حقایقی باشد از ملکوت خداوند و نشاندهنده اعمال خدا در قبال انسان است،اما قوم اسرائیل در عهد عتیق بارها برخلاف خواست و ارداه خدا عمل نمودند،و قوانین ملتهای دیگر را با قوانین خداوند یکتا مخلوط نموده بودند و هم فرهنگ کتابمقدسی را داشتند و هم فرهنگ ملتهای بی خدا و خدایان انها را پذیرفته بودند،خداوند که از یاغیگیری انسان ها باخبر است می دانست روزی اسرائیل به او پشت می کند و این هشدار را به انها داد.
"با حذر باشید مبادا دل شما فریفته شود و برگشته خدایان دیگر را عبادت و سجده نمائید و خشم خداوند بر شما افروخته شود.تا آسمان را مسدود سازم و باران(نمادپیام انجیل) نبارد و زمین محصول خود را(نجات یافتن)ندهد و شما از زمین نیکویی که خداوند به شما می دهد به زودی هلاک شوید"تثنیه باب11آیات16و17
اسرائیل نمادی از ملکوت خدا بود که نیز نمادی از دوران عصر کلیسا در عهد جدید بود،آنها خدا را اطاعت نکردند در نتیجه مورد لعنت و غضب خدا قرار گرفتند و به وسیله بابل داوری شدند،همچنین خدا در عهد جدید به کلیسا هشدار می دهد تا از نااطاعتی و ایجاد بدعتها در خود جلوگیری نمایند زیرا آنها نیز همانند اسرائیل داوری می شوند بعبارتی دیگر تعالیمی که در کتابمقدس نیست و یا تعالیم دنیوی را به خود وارد نسازند.در عهد جدید هشداری مشابه داده شده است:
"با خبر باشید کسی شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل،به حسب تقلید مردم و برحسب اصول دنیوی نه بر حسب مسیح"کولسیان2:8
"ای غلاطیان بی فهم،کیست که شما را افسون کرد تا راستی را اطاعت نکنید و...آیا اینقدر بی فهم هستید که به روح شروع کرده،الان به جسم کامل میشود؟"غلاطیان 3آیات1و3
خدا در رساله رومیان هشداری را می دهد که نشان از این دارد که اگر چه بر اسرائیل داوری شد این داوری ها در عهد جدید نیز وجود خواهد داشت.اگر چه بر اسرائیل که در اینجا به شکلی نمادین شاخه های طبیعی خوانده شده اند رحم نشد بر عهد جدید بر کلیساها محلی نیز اگر بدعت ها ایجاد کنند رحمت نخواهد شد.
"زیرا اگر خدا بر شاخه های طبیعی ترحم نکرد،بر تو نیز شفقت نخواهد نمود.پس مهربانی و سختی خدا را ملاحظه نما.اما سختی بر آنانی که افتاده اند،اما مهربانی بر تو اگر در مهربانی ثابت باشی،والا تو نیز بریده خواهی شد"رومیان12آیات21و22
آیا نمی دانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟اگر کسی هیکل خدا را خراب کند خدا او را هلاک سازد زیرا هیکل خدا مقدس است و شما آن هستید."قرنتیان باب۳آیات۱۶و17
در نتیجه در چنین شرایطی بود که خدا در مورد عواقب چنین اعمال زشتی به اسرائیل از طریق نبی خود ارمیا هشدار می دهد که در اصل برای عهد جدید نیز می باشند زیرا آیاتی زیادی در عهد جدید گویای این پیوندهاست ،خدا ارمیا را برمیگزیند تا پیام راستین خدا را در بین قومی که خیال می کردند راهی را که می روند درست است و خداوند از انها خشنود است اعلان نماید و به انها بگوید که خداوند خانه خود را ترک خواهد نمود و آن را ویران خواهد نمود زیرا در نااطاعتی هستند.
در این میان سخنان ارمیا در بین قوم قابل پذیرش نبود زیرا آنها انبیاء یا به عبارتی دیگر معلمین خود را داشتند و به روش خود در مورد خداوند و کلامش فکر می کردند و نیز بوسیله رویاها و خوابهایی که می دیدند گمان می کردند که در اطاعت از خدا هستند،در حالی که آنها رویاها و خوابها از جانب خدا نبود و به انها اطمینان می داد که خدا انان را داوری نمی کند،و در نتیجه به گمراه نمودن قوم خدا در عهد عتیق می پرداختند.
"و خداوند می گوید:اینک من به ضد اینان هستم که به خوابهای دروغ نبوت می کنند و انها را بیان کرده،قوم مرا به دروغها و خیالهای خود گمراه می نمایند. و من ایشان را نفرستادم و مامور نکردم پس خداوند می گوید که به این قوم هیچ نفع نخواهند رسانید."ارمیا23:32
ارمیا انها را هشدار می داد اما سخنان ارمیا زیاد به دل آنان و قوم خدا نمی نشست و او را یک دروغگو می شماردند و در نتیجه به راه خود ادامه می دادند.
"و کاهنان و انبیاء و تمامی قوم،این سخن را که ارمیا در خانه خداوند گفت شنیدند.و چون ارمیا از گفتن هر آنچه خداوند او را مامور فرموده بود که به تمامی قوم بگوید فارغ شد،کاهنان و انبیاء و تمامی قوم او را گرفته گفتند:البته خواهی مرد.چرا به اسم یهوه نبوت کرده،گفتی که این خانه مثل شیلوه خواهد شد و این شهر خراب و غیر مسکون خواهد گردید؟و..."ارمیا26آیات7تا9
و ارمیا در این زمان از دست آنان بسیار زحمت و سختی ها را متحمل گشت،آنان چندین بار قصد جان ارمیا نبی را نمودند،و چندین مرتبطه او را به زندان و سیاهچال انداختند که نمادی از تلاش برای خاموش کردن پیام راستین انجیل در جهان است.
"لیکن وحی یهوه را دیگر ذکر منماید زیرا کلام هر کس وحی او خواهد بود چونکه کلام خدای حی یعنی یهوه صبایوت خدای ما را منحرف ساخته اید"ارمیا23:36
این کتاب در واقع داستانی نمادین، از چگونگی داوری خدا بر قوم برگزیده خود و همچنین جهان بی ایمان می باشد،در واقع از آنجا که کتابمقدس کلام زنده خداست این کتاب مربوط به عصر و زمان ما یعنی داوری کلیساها و نیز داوری جهان در انتهایش می باشد، در مورد روش خدا از چگونگی داوری اش در همین جهان بر قوم خود و در آخر داوری نهایی و کلی جهان می باشد.
ارمیا نمادی از معتقدان راستین در دوران مصیبت عظیم یعنی کمی پیش از انتهای جهان است که در عصر ما یعنی باران آخرین و مرحله اخر از نزول روح القدوس به بشارت انجیل در جهان در ایام مصیبت عظیم می پردازند و میگوید که توبه کنید زیرا داوری خدا رسیده است و داوری از کلیساها اغاز می گردد،که به شکلی نمادین در کتاب مکاشفه بیان شده است.
"و فرشته ای دیگر را دیدم که در وسط آسمان پرواز می کند و انجیل جاودانی را داردتا ساکنان زمین را از هر امت و قبیله و زبان و قوم بشارت دهد و به آواز بلند می گوید از خدا بترسید و او را تمجید نمایید زیرا که زمان داوری رسیده است...."مکاشفه14آیه6و7
اما این سخن به مزاق بسیاری خوش نمی آید،زیرا انبیاء و معلمین دیگری هستند که می گویند خداوند قوم خود را داوری نمی کند،خداوند در کتاب ارمیا داوری را از قوم اسرائیل آغاز می نماید که نمادی از قوم برگزیده خدا بودند و از نبوکد نصر و بابل که نمادی از قدرت شیطان و قلمرو شیطان به شکلی نمادین برای مصیبت عظیم بود استفاده نمود و اسرائیل را به اتش کشاند و نابود ساخت.این نشان از مصیبت عظیم است و در این میان خدا در همان ایام مصیبت که نشان از داوری کلیساها در زمان ماست، گروهی را در اسرائیل نجات داد که گروه معتقدان راستینی بودند که در ایام داوری از جماعات و فرقه ها و کلیساها بیرون می آیند و زیر سلطه ی بابل و پادشاه او که نمادی از شیطان است نیستند و خود را تسلیم می کنندو در نتیجه در اسارت دنیا هستنند.(ارمیای نبی باب 29)
در واقع،ما نیز باید فرقه های خود را ترک کنیم زیرا در رساله ارمیا در زمان داوری اسرائیل هرآنکه اورشلیم را ترک می نمود زنده می ماند،در زمان مصیبت عظیم خدا از ما میخواهد که جماعات خود را ترک کنیم،زیرا داوری او آغاز شده است.
."پس چون مکروه ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است در مکان مقدس(کلیساها محلی)برپا شده است بیند_هر که خواند دریافت کند_آنگاه هر که در یهودیه(نمادی کلیساها محلی)باشد به کوهستان(نزد مسیح)بگریزد."متی باب24آیات15و16
این در مطابقت است با آیه ای که در عهد عتیق امده است:"هر که در این شهر بماند از شمشیر و قحط و وبا خواهد مرد،اما هر که بیرون رود و به دست کلدانیانی که شما را محاصره نموده اند بیفتد،زنده خواهد ماند و جانش برای او غنیمت خواهد شد."ارمیا21آیه9
"ای بنی بنیامین از اورشلیم فرار کنید و کرنا را در تقوع بنوازید و علامتی در بیت هکاریم برافرازید زیرا که بلایی از طرف شمال و شکست عظیمی رو خواهد داد"ارمیا 6ایه یکم
شمشیر،در کتابمقدس نماد داوری انجیل،قحط،نماد نبودن پیام راستین انجیل در مکانی است و وبا،احتمالا مفهوم داوری و نابودی را می دهد و محاصره کنندگان نمادی از شیطان می باشد،ما از مکانی که به دست او محاصره شده است بیرون آئیم نجات می یابیم.
نبوکدنصر پادشاه بابل که نمادی از شیطان و قلمرو اوست به قوم برگزیده خدا هجوم اورد و هیکل را نابود ساخت،زیرا خدا قوم را ترک کرد و اجازه این عمل را به او داد"من خانه خود را ترک کرده،میراث خویش را دور انداختم.و محبوبه خود را به دست دشمنانش تسلیم نمودم.و میراث من همچون شیر جنگل برای من گردید.و به ضد من آواز خود را بلند نمود از این جهت از او نفرت کردم."ارمیا12آیات7و8
و در این میان گروهی از قوم اسرائیل نجات یافتند که نمادی از گروه نجات یافتگان در باران آخرین در زمان ما هستند آنانی که در رساله ارمیا کسانی بودند که از شهر فرار کرده بودند و خود را تسلیم نموده بودند.
"من بقیه گله خویش را از همه زمینهایی که ایشان را به انها رانده ام جمع خواهم نمود وایشان را به آغلهای ایشان باز خواهم آورد که بارور و بسیار خواهند شد."ارمیا23آیه3
در ارمیا می خوانیم که داوری از خانه خدا یعنی هیکل در میان قوم اسرائیل آغاز شد و سپس ملتهای دیگر بوسیله نبوکدنصر ویران شد که نمادی از آغاز داوری از خانه خدا و سپس داوری کلی جهان بی ایمان در عصر ما نیز می باشد.
"پس کاسه غضب را از دست خدا گرفتم و به جمیع امتهایی که خداوند مرا نزد انها فرستاد نوشانیدم.یعنی به اورشلیم و شهرهای یهودا و پادشاهانش و سرورانش تا انها را خرابی و دهشت و سخریه و لعنت چنانکه امروز شده است گردانم.و به فرعون پادشاه مصر و بندگانش و سرورانش و تمامی قومش.و به جمیع امتهای مختلف و به جمیع پادشاهان زمین عوص و به همه پادشاهان سرزمین فلسطین یعنی اشقلون و غزه و عقرون و بقیه اشدود.و به ادوم و مواب و بنی عمون و به جمیع پادشاهان صور و همه پادشاهان صیدون و به پادشاهان جزایری که در ان طرف دریا می باشند و به ددان و تیما و بوز و به همگانی که گوشه موی خود را می تراشند.و به همه پادشاهان عرب و به جمیع امتهای مختلف که در بیابان ساکنند و به جمیع پادشاهان زمری و به همه پادشاهان عیلام و همه پادشاهان ماد.و به جمیع پادشاهان شمال خواه قریب و خواه بعید خهر یک با مجاور خود به تمامی ممالک جهان که بر روی زمینند و پادشاه شیشک بعد از ایشان خواهد آشامید. و به ایشان بگو:یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین می گوید:بنوشید و مست شوید و قی کنید تا از شمشیری که در میان شما می فرستم بیفتید و برنخیزید"ارمیای نبی25آیات17تا27
"زیرا اینک من به رسانیدن بلا بر این شهری که به اسم من مسمی است شروع خواهم نمود و آیا شما (جهان بی ایمان)بالکل بی عقوبت خواهید ماند؟بی عقوبت نخواهید ماند زیرا یهوه صبایوت می گوید من شمشیری(داوری انجیل)بر جمیع ساکنان زمین مامور می کنم"ارمیا25آیه29
"یهوه صبایوت چنین گفت:اینک بلا از امت به امت سرایت می کند و باد شدید عظیمی از کرانهای زمین برانگیخته خواهد شد"ارمیا25آیه32
در عهد جدید این رویه که در کتاب ارمیا امده است یعنی اغاز داوری از خانه خدا و سپس جهان بی ایمان اشاره شده است،این سرنخی است زیرا خدا می خواهد تا ما را به کتاب ارمیا سوق بدهد.
"پس این زمان است که داوری از خانه خدا شروع شود و اگر شروع آن از ماست،پس عاقبت انانی که انجیل خداوند را اطاعت نمی کنند چه خواهد شد؟"اول پطرس باب4آیه17
و در آخر خدا توسط کوروش که نمادی از مسیح بود به داوری بابل و نابودی پادشاه بابل پرداخت و بقیه قوم خود را آزاد ساخت که نمادی از آزادی و رهایی قوم بعد از مصیبت عظیم و داوری کلی شیطان و قلمرو او یعنی ج